ذبيح الله صفا
733
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اى يار طمع مكن بدين جام لطيف * مى نوش و خموش باش ، بارى اينست * ز سيّارات گردون چند گويم * ازو گويم كه « سعد » از فرّ اويم سعادت او كند با سعد همراه * كه هم سعدست و هم شيرست و هم شاه * بيا شبى و در آغوش و در كنارم گير * كه بيش طاقت ازين نيست بىتو « سَعدُو » را و در چند مورد از نسخهء كليّات نزارى مورخ بسال 837 هجرى كه در موزهء لنين گراد محفوظست نيز نام شاعر « سعد الملة و الدين نزارى القهستانى » ضبط شده و اين هم مانند قول فصيح خوافى از جملهء قديمترين اقوال و نزديكترين آنها به زمان حيات شاعرست و بنابراين مقدمات سخن تقى الدين محمّد حسينى كاشانى در خلاصة الاشعار ، و گفتار خاور - شناسانى كه بقول او استناد كرده و نام او را « نعيم الدين » و « نسيم الدين » نوشتهاند باطلست . اسم پدرش را جمال الدين نوشتهاند ليكن بىترديد « شمس الدين » است زيرا شاعر خود بدان اشاره كرده و گفته است : شمسِ دين ابن محمّد پدرم طاب ثراه * ياد مىدارم ازو ، گفت : كه در عهد شباب دارم اى خواجه سؤالى ، به معبّر گفتم ، * سَرِ تعبيرت اگر هست بفرماى جواب شعر مىگويم در واقعه بسيار وليك * باز گفتن نتوانم چو درآيم از خواب گفت استاد معبّر كه اگر گوش كنى * من ترا مژده دهم مژدهيى از محض صواب پسرى شاعر مشهور جهانت باشد * كه نثار از صدف سينه كند دُرّ خوشاب پس باتوجه به آنچه گفته يا نقل كردهايم نام و نسب صحيح نزارى همانست كه در آغاز اين مقال آوردهايم ؛ و امّا « نزارى » كه شاعر آن را در همهء اشعار خود به صورت عنوان شاعرى يا تخلّص به كار برده ، در حقيقت عنوان خانوادگى اوست كه شاعر آن را در لقب و تخلّص شعرى مورد استفاده قرار داده است ، و اينكه بعضى تصوّر كردهاند شاعر بسبب لاغرى و نزار بودن چنين نامى اختيار كرده درست نيست . تقى الدين كاشى گويد « امّا وجه